تبليغاتX
کولی بی ساز

پایان







باید با دنیا کاری کرد

بیشتر از اینها نشه بد!







دلم لک زده واسه یه روز سرد پاییزی...لکای درشت و گلبهی و متورم...

عاشق اون لحظه م که یه قطره اشک کوچولوی گرم سر بخوره رو صورت سرد و سرخم...

هی دستامو تو جیبم جابه جا میکنم تا همه جاش گرم شه...چونه و لبامو قایم می کنم زیر شالم...سقف بینی مم که همیشه چیکه میکنه...وای...

تو یادته؟ اون دخترک که واسه گرم شدن دستاش٬ اونارو با زور فرو کرده بود تو جیب پسرک...اون آقاهه که کتشو انداخته بود رو شونه ی خانومه...اون دو نفر که همیشه سر همون ساعت روی اون پله هه کز می کردن و جوری به هم نزدیک می شدن که میگفتی الانه که تو هم حل بشن؟ هه٬ دنیا واگردنا شده...یادته شالمو انداخته بودم رو شونت؟تیک تیک می لرزیدیم اما گوله ی آتیش بودیم...آخرشم نفهمیدم لرزش دستات از چی بود! سرما یا اضطراب یا ترس یا...تو اون حال بوسه ی پنهونی٬ یادته؟!هرهر کردن دلم٬ یادته؟! اون پیرزنه که هر روز از پنجره برامون دست تکون میداد چی٬ یادت میاد؟ اونو باید یادت باشه...چون همیشه میگفتی از من مهربونتر و خوشگلتره...

اون پیرمرده که کنار خیابون می خوابید٬اونو چی٬ یادته؟آخرین بار که دیدیمش یه روز سرد پاییزی بود٬ اما پارسال...یعنی هنوز از گرما و سرما ن م ر د ه ؟

وای...من لحظه شماری میکنم واسه یه روز سرد پاییزی...من دوست دارم آسمون بغضشو همیشه نگه داره...درست مث من...من بارونو دوست ندارم...من رنگین کمون بعد بارون و٬ خورشید بعد بارون و دوست ندارم...

راستش این روزا اصلا به بودن باهات نیازی ندارم...اما٬ یه روز سرد پاییزی خبرت میکنم تا بیای!

 

 

راستی

- توفکر یه سقفم!







نگاه به گریه هام نکن

من از تو بی وفاترم!







بازم آسمونمو اشتباهی رفتم.





اگه میشه مارو تنها بزارید.





نیاز ساده من...

جاده و بارون و تو!







حرف نمی زنم٬ بغض نمی کنم٬ بمون.







صدای بارون از کجا میاد؟!





میای به دنیا فحش ناموس بدیم؟!





بدجاییت داره می سوزه...هوم؟!





کی میای؟!





عطر گل

بوی پهن گاو

...







بدجوری چشم من و گرفتی و ............





آدم زیادی مجنون نمی خوام.





میشه با نگات یه کم نوازشم کنی؟!

کمت دارم...







هیچی بیشتر از این لجمو در نمیاره که وقتی می گم
دلم گرفته
میگی واسه چی؟
وقتی میگم حوصله ندارم
میگی چیت کمه
یه کم بفهم توروخدا.






انگار اینجا زیادی ام.





تن تو و

شرم منو

جوانی خاطره ها!

 







آینه حرفی برای من نداره...






خدا از خاک عشق تورو سرشته

ـ مامانیه گلم...تو سرآغاز منی...







بیا همبازی من شو نگو که قد کشیده سایه م...






یاد بچگی بخیر که خدا حوصله داشت.






عشق نگهداری می خواد...شبا بیداری می خواد...

من نیستم آقا...!







خدا...من ازت گله دارم...میشه...

میشه یه ستاره بهم بدی؟!

قول میدم گمش نکنم.







فردا قرار تو ماراتن رشته  "علوم تجربی"  و  "زبان های خارجی"  شرکت کنم!!!





حواست انگار یه جای دیگه ست؟!





من اینجا
کنار این همه زیبایی
و تو
تنهایی
دلم برای تنهایی تو می سوزد
و خود آشفته ام از این خوشگذرانی.






یادته با حسرت نگاه می کردی

دستای منو...؟!







قیافه نگیر بابا...





Template Designed by ©@ctus
All Rights Reserved for KoliyeBiSaz.blogfa.com